منوي اصلي
لينکهاي سريع
خبرنامه
برای اطلاع از بروز شدن وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید
نظر سنجی

آرشيو ماهانه
شهريور 1389
مرداد 1389


تبليغات


تبليغات در سايت


احساس های قشنگ خود را آشکار کنید

یکی از راه های خوشحال کردن دیگران این است که احساسات خوب خود را نسبت به او بیان کنیم، ابراز احساسات به والدین، همسر، فرزند و خواهر ، برادر و دوست و همکار هر فرد دیگری که در زندگی ما نقش دارد موجب بهبود و انسجام روابط می شود.

جملات و کلمات زیبای بسیاری وجود دارد که با گفتن آن ها احساسات زیبا اما مخفی خود را برای نزدیکان‌مان آشکار می کند. در طول زندگی ما لحظاتی هست که از حضور فردی در زندگی خود بیش از پیش لذت می بریم و به او افتخار می کنیم اما هیچ گاه این لحظات زیبا را با خود او به اشتراک نمی گذاریم. زمانی پیش می آید که می توانیم با ادای چند کلمه رمانتیک و زیبا، غم و اندوه را از دل اعضای خانواده یا اطرافیانمان پاک کنیم و موجب خوشحالیشان شویم اما تنها این کلمات را در ذهن خود مرور می‌کنیم  و از بروز آن به علت های مختلف جلوگیری می کنیم.

برخورداری از ابراز علاقه و محبت دیگران یکی از انرژی هایی هست که یک رابطه خوب برای بقا به آن نیاز دارد. شاید رفتار و اعمال شما به گونه ای باشد که رضایت شما از اطرف مقابل را نشان دهد اما به زبان آوردن آن حس زیبایی که در وجود شما پدید آمده، لذت  جدایی دارد که اثر آن در حفظ رابطه به مراتب بیش از اثر رفتار و اعمال به جای شماست.

نمونه ای از جملاتی که در موقعیت های مناسب دیگران از شنیدن آن خوشحال می شوند:

-          از اینکه والدین با شخصیت و باتجربه ای مثل شما و پدر دارم خوشحالم.

-         از اینکه می بینم همسرم درکمال ادب و متانت رفتار می کند لذت می برم.

-         خوشحالم که همکار توانمندی چون تو دارم.

-         از این که پسرم به ورزش علاقه دارد به خودم افتخار می کنم.

-         ممنون که اتاقم را مرتب کردی، این کار در حقیقت وظیفه من بود.

-         شما برای من زحمات زیادی کشیده اید، امیدوارم بتوانم روزی لطف شما را جبران کنم.

-         از رانندگی شما لذت بردم، حس کردم که داخل ماشین شما آرامش و امنیت کافی وجود دارد.

-         استاد، احساس می کنم در کلاس شما دانش و آگاهی من بیش از حد انتظار ارتقا پیدا کرده.

-         واقعا مهارت مادرم در آشپزی تحسین برانگیزه.

-         تربیت خوب و صحیح پدر و مادرم بود که من به این موفقیت ها رسیدم.

-         از اینکه شما همسایه ما هستید احساس رضایت می کنم.

-         من می دونم که شما به من علاقه دارید و به خاطر من سختی های زیادی را متحمل شدید.

-         اجناس مغازه شما همیشه تازه و درجه یک هستند.

بروز احساسات شما مزایای دیگری هم دارد. هنگامی که دیگران با تعریف و تمجید شما مواجه می شوند، حس خرسندی و رضایت جسم و روح آن ها را جلا می دهد که همین امر موجب می شود تا خلق و خوی طرف مقابل بهتر شده و در انجام اموری که از او تمجید شده بیش از پیش مهارت و علاقه نشان دهد. ابراز علاقه به دیگران میل به زندگی و امید را در آن ها تقویت می کند و حس "بیهوده بودن" یا "بی ارزش بودن کارهایشان" را در ذهنشان کمرنگ می کند.

خانواده هایی که والدین آن ها از کلمات محبت آمیز و احساسی برای ارتباط با یکدیگر استفاده می کنند، علاوه بر اینکه از زندگی آرام و صمیمی تری نسبت به دیگران برخوردارند، ناخودآگاه به فرزندان خود آموخته‌اند که با استفاده از کلمات محبت آمیز و احساسی پدر و مادر خود یا هر فرد دیگری را در زمان لازم مورد تعریف و تمجید قرار دهند.

امیر دشتکیان

تگ هاي مرتبط با اين مطلب : ,
امتیاز : 0 | 1 2 3 4 5 6

نوشته شده توسط نصرت در چهارشنبه 17 شهريور 1389

تعداد بازديد : 0|

هیچ چیز غیر ممکن نیست.

روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند.

روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند،تا این که به مرشد خود قضیه را گفت.مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!".

مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد....

 

 سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بجه هایش چه آمد.

روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشم فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده  و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود:

 

سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم.

مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود....

 

نتیجه:

 هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم.

 

تگ هاي مرتبط با اين مطلب : ,
امتیاز : 4 | 1 2 3 4 5 6

نوشته شده توسط نصرت در پنجشنبه 4 شهريور 1389

تعداد بازديد : 21|

راههاي رسيدن به يك شخصيت سالم و موفق

            به عقيده روان شناسان اجزاء يك زندگي مؤثر و مثبت و سازنده را مجموعه سنجيده اي از تلاش هاي جدي و پيگير ، همراه با انديشه روشن ، شوخ طبعي و اعتماد به خود  تشكيل مي دهند. ما معتقد به فرمول هاي تخيلي ، يا كاوش هاي تاريخي در گذشته شما نيستيم تا كشف كنيم كه مثلاً چون با شما به شدت و سختگيرانه رفتار شده است پس ديگران مسئول اندوه و ناراحتي شماهستند. اين مقاله راههاي دستيابي به شور و شادي را ارائه مي دهد و بر مسيري روشن و قابل فهم و منطقي بر مسئوليت و تعهد نسبت به خود  و شور زندگي و تمايل به داشتن شخصيت انتخابي خود تكيه دارد .

راههاي رسيدن به يك شخصيت سالم و موفق عبارت اند از :

1-       اختيار دار خود باشيد :

به پشت سر خودتان نگاه كنيد ، خواهيد ديد كه يك همراه دايمي داريد و چون نام بهتري ندارد او را مرگ خويشتن مي ناميد . شما مي توانيد به ميل خود از اين مهمان بترسيد يا از او به نفع خود بهره گيريد . انتخاب با خودتان است . با وجود مرگ كه مسئله مهمي است و زندگي كه چنين كوتاه است از خود بپرسيد :

- چرا از اقدام به كارهايي كه واقعاً مي خواهم انجام دهم خودداري مي كنم ؟ و چرا غافل از احوال خويشتنم ؟

- آيا بايد به دلخواه ديگران زندگي كنم ؟ آيا اهمال و تعلل ورزيدن بهترين شيوه زندگي كردن است ؟

پاسخ هاي شما مي توانند در اين چند كلمه خلاصه شوند:زندگي كن ، خودت باش ، لذت ببر ، دوست داشته باش. از اين پس اگر خواستيد تصميمي بگيريد و ندانستيد كه آيا بايد اختيار خود را داشته باشيد و انتخاب مطلوب خود را خودتان انجام دهيد  يا نه، به اين سؤال مهم پاسخ  دهيد . "من تا كي مي خواهم مرده و راكد باشم ؟" با در نظر داشتن اين دورنماي هميشگي مي توانيد هم اكنون انتخاب خويش را به عمل آوريد و اضطراب ها ، ترس ها و ترديدها و تقصيرها را براي آنهايي بگذاريد كه تا ابد زنده خواهند ماند! اگر از هم اكنون شروع به برداشتن اين قدم ها نكنيد بايد بدانيد كه همه زندگي خود را آن گونه كه ديگران معين مي كنند خواهيد گذراند. اگر اقامت شما روي زمين تا اين حد كم و كوتاه است ،لااقل بايد خوشايند شما باشد ؛ خلاصه اين كه اين ، زندگي شماست. آنچه دلتان مي خواهد با آن بكنيد.

2- عاشق خود باشيد :

عشق  به خود براساس پذيرفتن خود، دوست داشتن جسم خود و انتخاب تصوير مثبت تري از خودتان و قبول خويشتن بدون شكايت و ايراد حاصل مي شود. با احساس اين كه شما مهم ، ارزشمند و زيبا هستيد و يا چقدر خوب و شايسته هستيد ، ديگر نيازي نداريد كه ديگران با انجام خواسته ها و نظريات شما ، ارزش شما را تأييد و تقويت نمايند . شما مي توانيد با دوست داشتن خود با كليه احساسات ديگري كه نسبت به خودتان پيدا مي كنيد مبارزه نماييد . به ياد داشته باشيد كه در هيچ زماني و تحت هيچ شرايطي ، نفرت به خود بهتر از عشق به خود نيست . حتي اگر برخلاف ميل خودتان رفتار كرده باشيد بيزاري از خودتان فقط به ركود و زيان شما مي انجامد به جاي نفرت از خود ، احساسات مثبت را پرورش دهيد. از هر اشتباه  پندي  بياموزيد ؛ تصميم بگيريد تكرارش نكنيد و آن اشتباه را با ارزش خود ارتباط ندهيد.

 3-  نيازي به تأييد ديگران نيست :

نياز به تأييد ديگران يعني اين كه نظر شما نسبت به "من" از "اعتقاد خودم نسبت به خودم" مهمتر باشد . اگر تأييد در زندگي شما به صورت يك نياز در آمده باشد بايد براي از بين بردن آن دست به كار شويد .اولين كار اين است كه بفهميد تأييد طلبي يك ميل است نه يك ضرورت . همه ي ما از تحسين و تشويق لذت مي بريم و در واقع نمي خواهيم از آن محروم شويم ، نيازي هم به اين محروميت نيست ، تأييد به خودي خود ناسالم نيست و در واقع لذت بخش هم هست. تأييد ديگران هنگامي تبديل به يك نقطه ضعف مي شود كه به جاي اين كه تنها يك ميل و خواسته باشد به  صورت نياز درآيد  و اگر اين ميل به صورت نياز درآيد در آن صورت به دليل به دست نياوردنش از پا خواهيد افتاد. بنابراين براي از بين بردن تدريجي "نياز تأييد طلبي" بايد هرچه سريعتر اقدام نمود.

4-  احساس هاي بيهوده تقصير و نگراني:

در طول زندگي دو احساس از همه ي احساس ها بي ثمرتر است يكي احساس تقصير درباره آنچه واقع شده و گذشته است و ديگري نگراني درباره آنچه ممكن است  در آينده واقع شود. سپس اين دو احساس- تقصير و نگراني- لحظات حال را مختل مي كنند. بنابراين براي جلوگيري از اين احساس هاي بيهوده بايد ياد بگيريد كه در زمان حال زندگي كنيد و اوقات كنوني را با انديشدن درباره گذشته يا آينده راكد نگذاريد .هيچ لحظه ديگري غير از لحظه حال براي زيستن وجود ندارد . تمامي احساس تقصيرها و اضطراب هاي بيهوده شما ثمري به جز اتلاف وقت ندارد0

5-  رهايي از گذشته :

براي اين كه يك شخصيت سالم و موفق داشته باشيد بايد گذشته را رها كنيد و براي خود شخصيتي قائل شويد كه همين امروز براي خود انتخاب مي كنيد؛ نه آنچه كه قبلاً انتخاب كرده ايد .

6- شكستن سد سنت ها و آيين ها :

هيچ قانون و مقرراتي وجود ندارد كه مطلق و هميشه به جا و با معني باشد و يا اين كه بهترين راه را در هر شرايط نشان بدهد. نرمش و انعطاف پذيري فضيلت  بسيار بزرگي است ، با اين حال براي شما مشكل است كه قانون بي فايده اي را نقض كنيد. اما اگر مطابقت با اين آيين ها را به صورت افراطي ادامه دهيد ممكن است بيماري عصبي در شما پديد آيد ؛ به ويژه وقتي كه اجراي "سنت ها و آيين ها " اندوه و افسردگي و اضطراب در پي داشته باشد. در اينجا نقض اين آيين ، صحيح  و مناسب است چون باعث مي شود  رفتارهاي سالم و سازنده در شما رشد نمايد.

7-  دام عدالت :

اگر قرار بود امور جهان طوري تنظيم شود كه همه چيز منصفانه باشد ، هيچ موجود زنده اي نمي توانست حتي يك روز هم دوام بياورد. پرندگان مجاز به خوردن كرمها نبودند ، و خواسته هاي فردي تمامي موجودات مي بايست برآورده شود. با اين كه در فرهنگ ما سياستمداران در همه نطق هاي انتخاباتي خود وعده مي دهند كه ما برابري و عدالت را براي همگان مي خواهيم ، با وجود اين بي عدالتي ها روزها در پي يكديگر و قرن ها در پي هم ادامه مي يابد چون بي عدالتي ، تغيير ناپذير و هميشگي است اما شما با بينش نو و بي انتهاي خودتان مي توانيد تصميم بگيريد كه با اين بي عدالتي مبارزه نماييد و تسليم  ركود عاطفي ناشي از آن نشويد.

حتي مي توانيد براي از بين بردن بي عدالتي با ديگران همكاري كنيد ولي بايد بكوشيد و همچنين تصميم بگيريد كه به خاطر آن دچار اختلالات رواني نگرديد .

 8-  اهمال و مسامحه كاري را فوراً خاتمه دهيد:

سه كلمه: اميدواري ها ، آرزوها و شايدها  شبكه حفاظت و حمايت رفتار اهمال كارانه را تشكيل مي دهند. اين انديشه ها در واقع به شخص مسامحه كار شادي و شعف مي بخشد. تمام آرزو كردن ها و اميد داشتن ها اتلاف وقت است. هيچ يك از كاشكي ها  هيچوقت به جايي نرسيده ا ست. شما اين آرزوها و شايدها و اميدواري ها را رها كنيد. آستين ها را بالا بزنيد و كاري را كه آنقدر در زندگي خود با اهميت تشخيص داده ايد و تصميم به انجامش گرفته ايد ، عملي سازيد .

9- اعلام استقلال رواني :

استقلال رواني يعني رهايي كامل از روابط اجباري و رهايي از رفتارهايي كه منشاء وجودي آن ديگران هستند؛ يعني رها شدن از كارهايي كه در صورت نبودن روابط اجباري خاص –تصميم به انجام آنها نمي گرفتيد. مختصر اين كه استقلال رواني يعني به ميل خود زيستن ، خويشتن شدن و انتخاب هر رفتار و كرداري كه دوست داريد. پس براي اين كه شخصيت سالمي داشته باشيد بايد از استقلال رواني برخوردار باشيد و آزادي و استقلال رواني هم مستلزم بي نيازي از ديگران است . مقصود نخواستن ديگران نيست بلكه احتياج نداشتن به آنهاست . لحظه اي كه نياز داشته باشيد ، آسيب پذير مي شويد  و در زندگي چندان پيشرفت نمي كنيد.

 10-  وداع با عصبانيت :

عصبانيت يك خصلت انساني نيست. مجبور نيستيد چيزي را كه هيچ فايده اي به حال يك انسان شاد و سازنده ندارد در وجود خودتان حفظ كنيد .اين يك نقطه ضعف است ، نوعي آنفلوانزاي رواني است كه همانند هر بيماري جسمي ، قابليت و توانايي هاي شما را نابود مي كند. پس بايد ياد بگيريد براي اعمال و عقايد ديگران آن چنان قدرتي قائل نشويد كه بتوانند شما را پريشان و آشفته سازند . زماني كه خويشتن را ارزشمند بدانيد و اجازه ندهيد ديگران اختيار شما را در دست گيرند آن زمان ديگر خود را با خشم و عصبانيت در لحظات حال آزار نخواهيد داد و با آن وداع خواهيد كرد.

نتيجه گيري :

با توجه به ويژگي هايي كه براي داشتن شخصيت سالم و موفق ارائه كرديم، مهمترين مشخصه چنين شخصيتي آن است كه همه چيز زندگي را دوست بداريد و از انجام هيچ كاري ناراحت نشويد . وقت خود را با شـِكـِوه و شكايت يا آرزوي اين كه اوضاع جور ديگري باشد  تلف نكنيد ؛ نسبت به همه امور زندگي احساس شور و هيجان داشته باشيد  و خواست و توقعتان از زندگي تا حدي باشد كه دستيابي به آن برايتان امكان پذير باشد.

مأموريت انسان در زندگي ،  تغيير دادن جهان نيست . انسان مأمور تغيير خويشتن است . تمامي راه حل ها ، در درون انسانهاست .

 

تگ هاي مرتبط با اين مطلب : ,
امتیاز : 4 | 1 2 3 4 5 6

نوشته شده توسط نصرت در شنبه 30 مرداد 1389

تعداد بازديد : 26|

چگونه مثبت انديش باشيم ؟

هـمواره افـكار ما بروي احساسات ما تاثيرگذار مي باشـد. اگر تصور كنيد كه كارهايتان سر و سامان نـخواهند گرفت، در شـمـا احـساس اندوه و انفعال ايجاد شده و از تـلاش و كوشش دست خواهيد كشيد. اگر چنين مي پـنـداريـد كه براي انجام كارهايتان محتاج كمك ديگران هستيد، ممكـن اسـت احـساس بي كفايتي و وابستگي كنيد. اگـر تـصـور مي كنـيـد كه نـالايق و بـي كفايت مي بـاشـيد، احساس بـي ارزشـي و تـرديـد كـرده و دائـمـا خـودتـان را سـرزنـش خواهيد نمود.
همانطوركه ملاحظه كرديد بي ترديد ارتباط تنگاتنگي ميان افكار و احساسات ما برقراراست. بنابراين دليل واكنشهاي هيجاني ناخواسته و شديد، افكار نامعقول و غير منطقـي شما ميباشند. تعريف تفكرات نا معقول چنين است:
1- افكار انعطاف ناپذير.
2- دور از واقعيت.
3- غير منطقي.
4- مخل بهداشت رواني.
راه حل ساده ميباشد: افكار خود را متحول سازيد.
اكنون به تعدادي از طـرز تـفـكرات نامعقول توجه كرده و سعي كنيد براي دستيابي به يك زندگي شادتر از آنها اجتناب ورزيد:
1- من بايـد مـورد پـذيرش و محبوب همگان باشم تا بتوانم احساس خوشايندي نسبت به خود داشته باشم. طرد شدن، ترك شدن و تنها ماندن خيلي هولناك است.
2- من بايد در تمام زمينه ها لايق و كارآمد باشم - شكست بسيار وحشتناك ميباشد.
3- هنگامي كه اتفاق ناگواري روي ميدهد من چاره اي جز اندوهگين شدن ندارم.
4- اگر كسي مرا مورد انتقاد قرار ميدهد به مفهوم آن است كه ايرادي در من وجود دارد.
5- من همواره بايد ديگران را از خودم راضي نگاه دارم و مطابق خواسته و ميلشان رفتار كنم.
6- من اساسا از ديگران پايين تر ميباشم.
7- زندگي و يا ديگران بايد همواره انتظارات مرا برآورده سازند.
8- مـن در زنـدگي محـكوم به افسردگي، نااميدي و بدبختي مي باشم چون مـشـكلات زندگي من لاينحل مي باشند.
9- همواره بايد كارها بر وفق مراد من پيش بروند.
10- هميشه زندگي و مردم بايد منصفانه با من رفتار كنند.
11- مـن در زندگي محتاج شخصي هستم - يك شخص خاص - تا در كنار او باشم و بـه او تكيه كنم - چون من به تنهايي قادر به انجام كاري نيستم.
12- براي من آسانتر است زمـاني كـه به مشكلات زندگي فكر نكنم تا اينكه با مشكلات روبرو شده و مسئوليت حل آنها را بر عهده بگيرم.
13- افـراد بد و شرور بـايد مـجازات شـده و فـورا بـه سـزاي اعـمالـشان برسند. اگر چنين نشود من از كوره در خواهم رفت.
14- عوامل خارجي مانند: مردم، جامعه ناسالم، بد اقبالي و سرنوشت دليل بدبـخـتيها و ناراحتيهاي من مي باشند. از آن گذشـتـه مـن هيـچ كنـترلي بروي اين عوامل خارجي نداشته بنابراين هيچ كاري براي افسردگي و نگون بختي خودم نميتوانم انجام دهم.
15- من هميشه بايد بي عيب و كامل بوده و از ديگران برتر باشم. كـمـال گـرايي يكي از مهمترين عوامل تنش زا است. كمالگرايي انواع گوناگوني دارد:
كمالگرايي در اخلاقيات: من هيچگاه نبايد مرتكب خـطا و يـا گـناهي شوم و اگر چنين شود قادر به بخشش خود نمي باشم.
كمالگرايي درعملكرد: براي آنكه يك فرد ارزنده باشم بايد هميشه در همه امور موفق گردم.
كمالگرايي در هويت: مـردم هيچگاه فرد آسيب پذير و خطا كـاري هـمچون من را مورد پذيرش قرار نميدهند.
كمالگرايي در احساسات: من همواره بايد خوشحال و شادمان باشم - بـايد قـادر بـه كنترل احساسات منفي خود بوده و هيچگاه احساس افسردگي و اضطراب نكنم.
كمالگرايي در عشق: دو فردي كه عاشق يكديگر هستند هيچ گـاه نـبايـد بـا يـكـديـگر بحث و مشاجره كنند و يا آنكه از دست هم عصباني شوند.
كمالگرايي در زيبايي: چون من كمي اضافه وزن دارم فرد زشت و نازيبايي ميباشم.
16- فيلتر كردن: شـما تنها جنبه منفي پيشامدها را مشاهده كرده و آنها را زير ذره بين قرار مي دهيد در حالي كه جنبه مثبت آن را فيلتر كرده و حذف مي نماييد.
17- تفكر دو قطبي: همه چيز يا سياه است يا سفيد، بد است يا خوب - يا شـما كـامل مي باشيد و يا آنكه يك ناكام و شكست خورده - هيچ حد وسطي وجود ندارد.
18- تعميم افراطي: شما به يك نتيجه گيري عمومي مبـتـني بـر يـك واقـعـه واحـد دست مي يابيد. به محض آنكه براي شما يك حادثه ناگوار روي دهد چنين مي پـنـداريـد كـه آن بارها و بارها تكرار خواهد شد.
19- خـوانـدن فكر: بدون آنكه حرفي زده شود، پيـش داورانه از احـسـاس ديـگران و عـلت رفتارشان با خود آگاهي داريد.
20- فاجعه آميز جلوه دادن: شما انتظار بلا، مصيبت و حوادث ناخوشايند را مي كـشـيد. كافيست از حادثه ناگواري مطلع گرديد. آن وقت خواهيد گفت: نكند سر من هم بيايد.
21- برداشت شخصي كردن: چنين مي پنداريد كه هر چرا كه ديگران ميگويند و يا انـجام مي دهند به نوعي در واكنش به شما مي باشد.
22- نكوهش كردن: شما ديگران را مسئول دردها و مشكلات خود ميدانيد. يـا آنـكه خود را مسئول تمام مشكلات مي پنداريد.
23- بايدها: از تعداد زيادي قوانين خشك و غير قابـل انـعـطاف كـه رفـتار ديگران و خودتان چگـونه بـايد بـاشـد پيروي مي كنيد و هنگامي كه ديگران آن قوانين را زير پا مي گـذارنـد خشمگين شده و در صورتي كه شما خودتان آنها را نـقـض كنيد، احساس گناه خواهيد كرد.
24- استدلال بر مبناي احساس: تصور مي كـنيد احساسات شما واقـعيت داشـتـه و هر آنچه احساس مي نماييد عينيت دارد. اگر احساس بدبختي ميـكنيد پس حـتـما بدبخت هستيد.
25- تـغـيـير دادن: تصور مي كنيد با تحت فشار قـرار دادن و بـا چـاپـلـوسي ديـگـران قـادر خواهيد بود آنها را به سليقه خود تغيير دهيد. چون اميدهاي شما براي شادكامي كاملا وابسته به ديگران است.
26- كم طاقتي نسبت به ناكامي ها: من اين بار هم شكـست خـوردم پـس بـهتر است ديگر ادامه ندهم.
27- بزرگنمايي: مشكلات و كمبودهاي زندگي يتان را بزرگنمايي مي كنيد.
28- توقع پاداش آسماني: انتظار داريد كه پاداش تمام نيكي ها و فداكاري هاي شما در زندگي به شما داده شود مانند فردي كه امتيازات را مي شمارد. و در صورتيكه انتظارات شما برآورده نگردد، خشمگين مي شويد. منبع : مردمان

تگ هاي مرتبط با اين مطلب : ,
امتیاز : 3 | 1 2 3 4 5 6

نوشته شده توسط نصرت در شنبه 30 مرداد 1389

تعداد بازديد : 27|

چگونه مثبت انديش باشيم ؟

همانطور که گفته‌ شد افکار از چنان قدرتي برخوردارند که مي‌توانند سازنده يا ويرانگر باشند، بنابر‌اين بايد به خود و فرزندانمان بياموزيم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنيم تا در زندگي به موفقيت‌ها و کاميابي‌هاي بزرگي دست يابيم.

1- نسبت به خودمان احساس خوبي داشته باشيم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانيم.
2- ليستي از صفات مثبت خود تهيه کنيم و راه‌هاي تقويت آنها را بيابيم و تجربه کنيم.
3- ليستي از افکار منفي خود در طي روز تهيه و سعي کنيم براي هر فکر منفي يک فکر مثبت معادل بيابيم تا به کمک آن بتوانيم با افکار منفي مقابله کنيم.
4- سعي کنيم در گفتار و برخوردهاي روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنيم، مثلاً در ملاقات با ديگران بجاي استفاده از کلمه «خسته نباشيد» که داراي بار منفي و القاي حس خستگي است، بگوييم «خدا قوت»، «شاد باشيد» و يا «پر انرژي باشيد»
5- افکار خود را متوجه خوبي‌ها و جنبه‌هاي مثبت زندگي کنيم تا به مرور مثبت‌نگر شويم.
6- با خوش‌بيني سعي کنيم، دستوراتي به ذهن خود بدهيم که انديشه‌هاي جديد مثبت شکل گيرند.
7- هر روز صبح که از خواب بر مي‌خيزيم با نگاه کردن به منظره ي يک تابلوي نقاشي زيبا و يا اسما‌ء‌الله روز خود را با نشاط و خوش‌بيني آغاز کنيم.
8- از افراد منفي‌نگر يا موقعيت‌هايي که باعث ايجاد افکار ناخوشايند و منفي مي‌شوند دوري و يا سعي کنيم کمتر با آنها برخورد داشته باشيم.
9- به مشکلات به عنوان محکي براي ارزيابي توانايي‌هاي خود نگاه کنيم و هرگز نتيجه ي بدي را پيش‌بيني نکنيم، زيرا مشکلات فقط به اندازه‌اي مهم هستند که ما آنها را مهم مي‌پنداريم.
10- به لحظات و خاطرات زيبا و دوست داشتني گذشته ي خود فکرکرده و سعي کنيم آنها را تکرار نماييم.
11- از ترديد و دودلي دوري کرده و کارها را با جديّت دنبال کنيم.
12- به نداي منفي دروني خود و تلقين‌هاي مخرب و نگران کننده‌ي ديگران بي‌توجه باشيم و سعي کنيم عکس آنها را انجام دهيم.
13- به قدرت بي‌کران خداوند ايمان داشته باشيم و با خود تکرار کنيم که من لياقت بهترين‌ها را دارم و با لطف خداي بزرگ به آنها خواهم رسيد.
14- از ميان اهداف خود هدفي را انتخاب کنيم که اميد بيشتري به موفقيت آن داريم و در تلاش براي تحقق آن، به فکر تأييد يا تکذيب ديگران نباشيم.
15- در توصيف احوال و زندگي خود از کلمات مثبت استفاده کنيم.
16- در تعريف از افراد خانواده يا دوستان از کلمات مثبت و روحيه بخش استفاده کنيم (فلاني شخص بسيار شريف و بزرگواري است.)
17- از چشم و هم‌چشمي و حسادت که باعث ايجاد افکار منفي مي‌شود دوري و سعي کنيم روش زندگي خود را خودمان انتخاب کنيم.
18- هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنيم و بدانيم که در سايه ي سعي و تلاش به آنچه بخواهيم مي‌رسيم.
19- قدر لحظات زندگي را بدانيم و از آنها به ‌خوبي استفاده کنيم، زيرا هرگز تکرار نخواهد شد.
20- براي تغيير اوضاع و شرايط نامساعد اقدام کنيم و مطمئن باشيم که مي‌توانيم آنها را از بين ببريم.
21- از خود انتظار بيش از حد نداشته باشيم و خود را همه فن حريف ندانيم، به عبارت ديگر از کمال گرايي مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتواني مي‌شود خودداري کنيم.
22- خود را از قيد و بندهاي آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگي کنيم تا فکر و خيال آسوده‌اي داشته باشيم.
23- از انزوا و گوشه‌گيري که باعث ايجاد افکار منفي مي‌شود دوري کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فاميل و دوستان سپري کنيم.
24- هر وقت احساس کرديم که افکار منفي سراغمان آمده است، وضعيت خود را تغيير دهيم و به کاري سرگرم شويم.
25- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفي به سراغمان بيايد، تا خسته نشده‌ايم به رختخواب نرويم.
26- هرگز به هيچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنيم.
27- اعتماد به نفس خود را در هر شرايطي حفظ کنيم و هرگز به ديگران اجازه ندهيم که آن را متزلزل کنند. بايد متوجه باشيم که اعتماد به نفس کليد خلق تفکر مثبت است.
28- خنديدن را فراموش نکنيم. خنديدن باعث مي‌شود تا افکار ناراحت کننده و منفي‌ جاي خود را به افکار مثبت و شاد بدهند.
اجراي راهکارهاي تقويت مثبت هيچ هزينه‌اي ندارند و به سن و سال افراد نيز مربوط نمي‌شوند. فقط بايد اين شعار را فراموش نکنيم:
« اگر افکارمان را کنترل کنيم، زندگي‌مان متحول مي‌شود »

بنابراين اجراي راهکارها را از همين حالا شروع کنيم و آن را به فردا موکول نکنيم، زيرا ممکن است فردا هرگز نيايد.
منبع : تبیان

تگ هاي مرتبط با اين مطلب : ,
امتیاز : 0 | 1 2 3 4 5 6

نوشته شده توسط نصرت در شنبه 30 مرداد 1389

تعداد بازديد : 0|

موفقیت و شادکامی را به زندگیمان دعوت کنیم

ذهن‌ آدمی کارگاه تولید فکر است که از منبعی به نام ضمیر ناخودآگاه سرچشمه می‌گیرد. ضمیر ناخود آگاه نمی‌تواند خوب را از بد و درست را از غلط تشخیص دهد ولی چنان قدرتی دارد که اگر از آن غافل شویم می‌تواند سرنوشت ما را بدست گرفته و آن را به هر جایی که دوست دارد ببرد. در حقیقت نوع و کیفیت افکار و اندیشه ی آدمی سازنده ی نوع و کیفیت زندگی اوست، اندیشه‌ی زیبا و مثبت می‌تواند بهشتی در زندگی انسان بسازد، چنانکه اندیشه‌ی منفی و یأس‌آور می‌تواند جهنمی در زندگی او خلق کند. انسان‌ها همان خواهند شد که در اندیشه ی آنند، بنابراین آینده ی هر کس در گرو چگونگی نگرش او به زندگی است.

موفق‌ترین انسان‌ها کسانی هستند که توانسته‌اند در ذهن خود اندیشه‌های مثبت داشته باشند؛ آنان که می‌پندارند «قادر نیستند» ، در واقع مثبت‌نگری را کنار گذاشته و در جنبه‌های منفی وقایع تمرکز کرده‌اند.

خانواده ، کانون یادگیری چگونه اندیشیدن و چگونه زیستن است. در خانواده ی مثبت اندیش اعضای خانواده ی خود را قادر و توانا می‌دانند و نگاهشان به دیگران آکنده از مهر و عاطفه است. چنین خانواده‌هایی قادر خواهند بود هر ناممکنی را به ممکن تبدیل کنند و توفیق و کامکاری را نصیب خود نمایند. ضمن آشنایی با تفکر مثبت بیاییم با زیبا، مثبت، خلاق، هدفمند و امیدوارانه اندیشیدن، موفقیت و شادکامی را به زندگیمان دعوت کنیم.

تعریف تفکر مثبت:
شیوه‌‌ای از فکر کردن است که فرد را قادر می‌سازد نسبت به رفتارها، نگرش‌ها، احساس‌ها، علائق و استعدادهای خود و دیگران برداشت و تلقی مناسبی داشته باشد و با حفظ آرامش و خونسردی بهترین و عاقلانه‌ ترین تصمیم را بگیرد.


افکار مثبت و منفی:
افکار مثبت، افکاری سازنده‌، انگیزه دهنده و انرژی بخش هستند که بر اثرتلقین، تکرار و تمرین به ذهن راه می‌یابند و باعث می‌شوند ذهن و فکر مثبت شود. در این صورت کنترل فکر در اختیار ماست، در حالی که افکار منفی، افکاری باز دارنده و مخرب هستند و وقتی به ذهن راه یابند، تعمیم یافته و به سرعت تمام ذهن را اشغال می‌کنند. در این حالت ما در اختیار تفکرات منفی خود قرار داریم.


ویژگی‌های افراد مثبت‌نگر:
-
با وجود تفکر درباره‌ی گذشته و آینده، در زمان حال زندگی می‌کنند و از آنچه دارند راضی و خشنود هستند.
-
از نظرات درست و منطقی دیگران استقبال می‌کنند و برای رد کردن نظارت نادرست حتماً دلیل منطقی دارند.
-
در گفتارهای خود از کلمات و عبارات مثبت و امیدبخش استفاده می‌کنند.
-
همیشه سعی می‌کنند با تلاش و کوشش به موفقیت برسند و اگر در کاری موفق نشدند، عامل را ابتدا در خود و سپس در شرایط بیرونی جستجو می‌کنند.
-
همیشه قبل از عمل یا صحبت کردن فکر می‌کنند، به همین دلیل کمتر دچار خطا و اشتباه یا ضد و نقیض‌گویی می‌شوند.
-
چون دارای ذهن مثبت هستند، می‌توانند افکار خود را کنترل کنند.

-
اگر از آنها خواسته شود درباره ی موضوعی اظهارنظر کنند، با وجود تفکر در جنبه‌های منفی، موارد مثبت آن را بیان می‌کنند و موضوع را به فال نیک می‌گیرند به عبارت دیگر «نیمه ی پرلیوان را می‌بینند» .
-
مشکلات را ناچیز شمرده و برای حل آنها از توانایی خود و راهنمایی دیگران استفاده می‌کنند.
-
اغلب اوقات بشاش، سرزنده، پرانرژی، توانا و خوش‌ مشرب هستند.
-
همه چیز در نظر آنها زیبا و لذت‌بخش بوده و سعی می‌کنند از مواهب زندگی بیشترین استفاده را ببرند.
-
در ارتباط‌های اجتماعی خود با دیگران حسن ظن دارند (مگر خلاف آن را ببینند) و سعی می‌کنند در حد توان به دیگران خدمت و کمک کنند.


ویژگی‌های افراد منفی‌نگر:
همیشه از وضعیت موجود و گذشته ی خود شکایت دارند و نسبت به آینده بدبین هستند.
-
غالباً با نظرات دیگران بدون دلیل منطقی مخالفت می‌کنند.
-
در گفتارهای خود از کلمات و عبارات منفی به کرات استفاده می‌کنند.
-
در برخورد با کوچکترین مانعی از تلاش دست می‌کشند و دیگران یا شرایط را عامل شکست و بدبختی خود می‌دانند.
-
تمرکز فکر ندارند و ضد و نقیض صحبت می‌کنند و در رفتارهایشان خطا و اشتباه زیاد است، به عبارت دیگر «اول عمل می‌کنند بعد فکر
-
چون منفی نگر هستند، افکارشان بر آنها تسلط دارد.
-
اگر از آنها خواسته شود درباره ی موضوعی نظر بدهند فقط به جنبه‌های منفی آن توجه کرده و همان را بیان می‌کنند. به قول معروف «نیمه خالی لیوان را می‌بینند
-
از کاه کوه می‌سازند و از درگیر شدن با مشکلات گریزانند.
-
غالباً افسرده، کج خلق، بدخواب، کم اشتها، عصبی و ناتوان هستند.
-
همه‌چیز در نظر آنها غم‌انگیر و ناامید کننده است و از آنچه دارند، هیچ لذتی نمی‌برند.
-
در ارتباط‌های اجتماعی خود به همه کس و همه چیز شک و سوء‌ظن دارند و فکر می‌کنند که همه علیه آنها توطئه می‌کنند.
"
منبع : تبیان"

تگ هاي مرتبط با اين مطلب : ,
امتیاز : 4 | 1 2 3 4 5 6

نوشته شده توسط نصرت در شنبه 30 مرداد 1389

تعداد بازديد : 27|

برای شناخت شخصیت موفق باید اجزای متشکله اش را بشناسیم:

1) موقعیت شناسی
2)تفاهم
3) شهامت
4) خیر خواهی
5) مناعت
6) اعتماد به نفس
7) خود شناسی

1) موقعیت شناسی
برای خود هدف با ارزشی تعیین کنید و مهمتر از ان طرحی برای دستیانی به ان
بریزید. ببینید دنبال چه میگردید مترصد هدف باشید به اینده بیندیشید و از
گذشته دست بردارید به جای گذشته به اینده فکر کنید اینطوری جوان و شاداب
میمانید بدون هدف جسم هم وظیفه خود را انجام نمیدهد. وقتی هدفی ندارید
وقتی به اینده چشم ندوخته اید در واقع زندگی نمیکنید. علاوه بر هدفهای
شخصی هدفهای غیر شخصی نیز لازم استببینید چگونه میتوانید به همکارانتان
کمک کنید و انرا نه به خاطر احساس وظیفه بلکه چون میخواهید انجام دهید.

2) تفاهم      لازمه تفاهم ارتباط مناسب استبا توجه به مجموعه از واقعیات
یا شرایط انتظار داریم که دیگران هم مثل ما واکنش و حساسیت نشان دهند
انتظار داریم که انها هم به نتیجه گیری ما برسند فراموش نکنید که انسان
با توجه به تصاویر ذهنی خود نسبت به مسایل واکنش نشان میدهند. ما اغلب
اطلاعات دریافتی را به تشویشها نگرانیها یا امیال خویش می الاییم. اما
برای برخورد موثر با محیط باید با حقایق برخورد صمیمانه داشته باشیم . تا
حقیقت را درک نکنیم نمیتوانیم واکنش مناسبی داشته باشیم

3) شهامت
داشتن هدف و درک شرایط کافی نیست. شهامت عمل لازم است. تنها با عمل کردن
میتوان اهداف امیال و باورها را به حقیقت تبدیل کرد. نلسون میگفت:
اشتباهی از این بزرگتر نیست که ناخدا کشتی را کنار کشتی دشمن قرار دهد
بهترین دفاع حمله کوبنده و و رعایت اصول و مقررات تظامی است . اما کاربرد
این شعار فراتر از جنگ میرود تمامی مسایل چه مالی چه مبارزه چه هر چیز
دیگر با برخورد و مواجهه رودر رو تخفیف می یابد.

4) خیرخواهی
شخصیتهای موفق به دیگران هم اهمیت میدهند و برای همنوعانشان احترام قایل
میشوند. مسایل و نیازهایشان را در نظر میگیرند به حرمت شخصیت انسان ارج
مینهند و با دیگران همانگونه که زیبنده انسانهاست رفتار میکنند کسی که
شخصیت موفق دارد نسبت به دیگران احساس خیرخواهی میکند.

5) مناعت
کارلایل می گوید: افسوس که هولناکترین ناباوری ناباوری نسبت به خودتان
است. از میان تمامی دامها و پستیها و بلندیهایی که در زندگی وجود دارد
نداشتن مناعت نفس کشنده تر از همه و غلبه به ان از هر کاری دشوارتر است
علتش این است که چاله را به دست خود کنده ایم قبول کرده ایم که فایده ای
ندارد این کار از عهده من ساخته نیست.به خاطر تسلیم شدن تاوان سنگینی
میپردازیم هم خود شخص از پاداش مادی محروم میشود و هم جامعه از پیشرفت
باز میماند.خیلی ساده باید در ذهن خود فرو کنیم که دست کم گرفتن خویش
فروتنی و شکسته نفسی نیست بلکه عیب و گناه است پس قدر و ارزش خود را
بدانید.

6) اعتماد به نفس
اعتماد به نفس با تجربه کردن موفقیت ایجاد میشود وقتی کاری را برای
نخستین بار انجام میدهیم از نتیجه ان قدرها اطلاعی نداریم علتش این است
که موفقیت را تجربه نکرده ایم.سعی کنیم به تدریج و با موفقیتهای کوچک
شروع کنیم. روش دیگر ایجاد عادت یاداوری موفقیتها و فراموش کردن
ناکامیهای گذشته است.با این حال بسیاری از ماها موفقیتهای گذشته را
فراموش میکنیم و شکستها را در خاطر نگه میداریم و در نتیجه اعتماد به نفس
را از بین میبریم.

7) خودشناسی
تا انسان خود را نشناسد به خوشبختی واقعی نمیرسد مفلوکترین انسانها
انهایی هستند که همه سعیشان این است که خود و دیگران را به قبول چیزی جز
انچه هستند مجاب کنند.اغلب ما بهتر عاقلتر قویتر و شایسته تر از هستیم که
میپنداریم با ایجاد ذهنیت بهتر از خود تواناییها استعدادها و قدرتهای
جدیدی ایجاد نمیکنید اینها را همه دارید در واقع انها مورد استفاده قرار
میدهید.

منبع: کتاب علم کنترل ذهن

تگ هاي مرتبط با اين مطلب : ,
امتیاز : 3 | 1 2 3 4 5 6

نوشته شده توسط نصرت در سه شنبه 26 مرداد 1389

تعداد بازديد : 44|

بانك زمان

تصور کنید حساب بانکی دارید که در ان هر روز صبح 86400 تومان به حساب شما واریز
می گردد و شما فقط تا اخر شب فرصت دارید تا همه پول ها را خرج کنید چون اخر وقت
حساب شما خود به خود خالی می شود .
در این صورت شما چه خواهید کرد ؟
البته سعی می کنید تا اخرین ریال را خرج کنید!
هر یک از ما یک چنین حساب بانکی داریم ؛ حساب بانکی زمان!
هر روز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانیه واریز و تا پایان شب به پایان می رسد .
هیچ برگشتی در کار نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود.
ارزش یک سال را دانش اموزی که مردود شده ، می داند.
ارزش یک ماه را مادری که فرزند نارس به دنیا اورده ، می داند.
ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند.
ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد.
ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده .
ارزش یک ثانیه را ان که از تصادفی مرگبار جان به در برده ، می داند.
باور کنیدهر لحظه گنج بزرگی است !
گنجتان را اسان از دست ندهید!

به یاد داشته باشید: زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند!

فراموش نکنید:
                          دیروز به تاریخ پیوست.
                           فردا معما است.
                          و امروز هدیه است!

تگ هاي مرتبط با اين مطلب : ,
امتیاز : 3 | 1 2 3 4 5 6

نوشته شده توسط نصرت در سه شنبه 26 مرداد 1389

تعداد بازديد : 44|

ذات هنرمند و باهوش ما ایرانی ها، در همه امور زندگی خط مشی ها را تعیین
می کند. همه ما تحت تاثیر این ارثیه بزرگانمان هر وقت که می خواهیم کسب و
کار جدید راه بیاندازیم، طرح های تولیدی ، ابتکاری و اشتغال زا را آغاز
می کنیم. متاسفانه اکثر فعالیت های اینگونه که ما ایرانیان آغاز می کنیم
به ورشکستگی منجر می شود دلایل این پدیده هم از قبل مشخص و قابل پیش بینی
است:

۱- علاقه مفرط ما به ایده هایمان باعث می شود که به بازار بعد از آن و
پاسخ به این سوال که آیا مشتری خواهیم داشت یا خیر نیاندیشیم.

۲- معمولن به دلیل اینکه قبل از شروع این کار، تجربه فعالیت تولیدی و
تجاری به صورت حرفه ای انجام نداریم، نمی توانیم هزینه های واقعی اجرای
پروژه را تخمین بزنیم و بنابراین سرمایه ای که برای شروع کار در نظر می
گیریم بسیار اندک تر از میزان سرمایه واقعی مورد نیاز است. در نتیجه در
میانه های کار با کمبود شدید سرمایه مواجه می شویم.

۳- اکثر ما، افراد فنی هستیم که می خواهیم ایده خود را تولید کنیم و
اصولا بحث فروش و بازاریابی را به پس از تولید منتقل می کنیم. این موضوع
و اینکه اصولا ما تجارت بلد نیستیم باعث می شود که هزاران ایده تولیدی پس
از رسیدن به مرحله محصول حتی یک فروش هم نداشته باشد. متاسفانه این موضوع
حتی گریبانگیر کارخانه های بزرگ کشور نیز هست.

۴- به دلیل اینکه ما ایرانی ها افراد کمال گرایی هستیم پس از اینکه یک
ایده به ذهن مان رسید و تولیدش را شروع کردیم، به جای اینکه تولید آن
محصول را به اتمام برسانیم، در نیمه راه هر ایده جدیدی که به ذهنمان می
رسد را با ایده قبلی مخلوط می کنیم که محصولمان ایده آل تر شود. این باعث
می شود که پس از گذشت مدت ها محصول ما به تولید نرسد و همیشه در فرایند
تحقیق و توسعه باقی بماند. فرض کنید کارخانه پژو در سال ۱۹۷۰ می خواست
مدل ۲۰۶ را تولید کند. این خودرو نه تولید می شد و نه الان کارخانه پژو
وجود داشت. نه پدرانمان سوار ۵۰۴ می شدند نه ما سوار ۲۰۶!!!!


لذا توصیه می شود برای آغاز هر فعالیت تولیدی اقدامات زیر را حتمن انجام دهیم:

۱- برای خودمان و سرمایه و پول مان بیش تر از ایده هایی که می آیند ارزش
قائل باشیم. ایده های خوب را دوست داشته باشیم نه همه ایده هایی که به
ذهنمان می رسد. به اولین ایده ای که به ذهنمان می رسد به دید تنها راه
نجات نگاه نکنیم. این ایده ای بیش نیست و تا تبدیل به پول نشده ارزشی
ندارد. یک راه حل خوب این است که خودتان را سرمایه گذاری فرض کنید که می
خواهد ایده یک شخص مبتکر را ارزیابی و سپس روی آن سرمایه گذاری کند. پس
خوب آن را بسنجید. در مورد اینکه چگونه یک ایده را ارزیابی کنیم به زودی
مقاله دیگری منتشر خواهم کرد.

۲- در صورتیکه نمی دانید طرح شما به چقدر سرمایه نیاز دارد، حتمن با یک
مهندس صنایع یا کسی که تجربه موفقی در مورد فعالیت های تولیدی و تجاری
دارد مشورت کنید. اگر مبلغی که به شما گفت بیش از تصورتان بود، اعتماد
کنید یا با یک شخص باتجربه دیگر مشورت کنید. یک تجربه از یک فرد داغدیده:
نظر نفس خود را به نظر کارشناسی ترجیح ندهید.

۳- قبل از شروع تولید، به راهکارهای فروش فکر کنید. بازار هدف را مشخص
کنید و نحوه فروش را روی کاغذ بیاورید. سپس با یک تاجر موفق که فعالیتش
شبیه شماست مشورت کنید و به نظراتش اعتماد کنید.

۴- یک تعریف معقول از محصول خود بنویسید و جزئیات آن را مشخص کنید. در
هنگام تولید اگر ایده جدیدی به ذهنتان رسید، آن را برای نسخه بعدی نگه
دارید. رسیدن محصول شما به بازار مهم تر از به کمال رسیدن آن است.

۵- به این نکته دقت کنید که پولی را که برای محصولتان سرمایه می کنید، از
جنس همان پولیست که بعدن باید با دردسر در بیاورید. سرمایه گذاری نکردن
بهتر از ورشکست شدن است.

۶- به محصولات رقیب توجه کنید و قبل از تولید از مشخصات فنی آن ها و قدرت
بازارشان توجه کنید و همچنین قیمت تمام شده خود را با قیمت آن ها در
بازار مقایسه کنید. به سهم واسطه ها اهمیت بدهید. مغازه دار است که محصول
را می فروشد نه شما!!!! از اجناس چینی بترسید! محصولات چینی با قیمت
پایین شان، مزیت های رقابتی شما را کم رنگ می کنند. آیا مشتری شما توجیه
کافی برای خریدن محصول شما دارد؟ یا ترجیح می دهد پول خود را پس انداز
کند؟ برای تعیین قیمت تمام شده محصول با یک مهندس صنایع، کارشناس مدیریت
یا یک فرد با تجربه مشورت کنید
منبع: سایت بانکی.

تگ هاي مرتبط با اين مطلب : ,
امتیاز : 4 | 1 2 3 4 5 6

نوشته شده توسط نصرت در يکشنبه 17 مرداد 1389

تعداد بازديد : 36|

چرا موفق نیستیم؟

 

هشدار: اگر می‌خواهید زندگی موفقی داشته باشید، هیچ‌وقت خودتان را درگیر 7 عادت آدم‌های ناموفق نکنید. کدام 7 عادت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
عادت اول: آنها منفی فکر می‌کنند، منفی حرف می‌زنند و منفی عمل می‌کنند!

آنها در هر شرایطی فقط مشکلات را می‌بینند. همیشه شکایت می‌کنند که آفتاب خیلی داغ است، باران گل‌های باغچه‌شان را خراب کرده، باد موهای‌شان را به هم ریخته و ... خلاصه، فکر می‌کنند همه عالم برخلاف میل آنهاست. همیشه مشکل را می‌بینند و هیچ‌وقت راه‌حل را نمی‌بینند. یک ضربه کوچک مشکلات را آن‌چنان بزرگ می‌کنند که تبدیل به یک تراژدی اساسی می‌شود. آنها شکست را عاقبت هر کاری می‌دانند؛ همچون یک بلای آسمانی که یک دفعه نازل می‌شود. هیچ‌وقت به جلو حرکت نمی‌کنند و در زندگی‌شان تغییر زیادی نمی‌دهند، چرا که همیشه می‌ترسند حاشیه امنیت و راحتی خودشان را از دست بدهند.
 
 
عادت دوم: آنها قبل از اینکه فکر کنند، عمل می‌کنند!

آنها براساس تصمیم‌های غریزی، آنی و تکانه‌ای عمل می‌کنند! مثلا اگر چیزی را ببینند که خوش‌شان بیاید و چشم‌شان را در نگاه اول بگیرد بدون لحظه‌ای درنگ آن را می‌خرند. حتی خیلی چیزهای به درد نخور و بی‌ربط با زندگی‌شان. بعد یک چیز بهتر را می‌بینند و شروع می‌کنند به ناله و نفرین و چانه زدن برای دست آوردن آن. اگر به دست‌اش بیاورند زود از یادش می‌برند و اگر به دست‌اش نیاورند زمان زیادی را صرف غم و اندوه ناشی از آن می‌‌کنند. اکثر وقت‌ها درباره‌ آینده فکر نمی‌کنند و با این حال فکر می‌‌کنند فردا موقعیت بهتری از امروز خواهند داشت. درباره نتایجی که به دست خواهد آمد، نظری ندارند. عمدتا از زندگی زناشویی‌شان لذت نمی‌برند. گاهی دست به اعمال خلاف – چه تخم‌مر‌غ‌دزدی و چه شترمرغ دزدی- می‌زنند و جالب اینکه همه این کارها را در تصورات‌شان، مطلوب می‌بینند.
 

عادت سوم:خیلی بیشتر از آنکه گوش بدهند، حرف می‌زنند!

انگار می‌خواهند یک «شومن» باشند و خودشان را مدام توی بحث‌هایی درباره قهرمانان زندگی‌شان و گروه‌ها و دسته‌هایی که دوست دارند، می‌اندازند و در این راه از دروغ گفتن هم ابایی ندارند اما اکثر مواقع حرف‌هایی که می‌زنند با توجه و استقبال دیگران روبه‌رو نمی‌شود. وقتی کسی به آنها نصیحتی می‌کند، گوش‌های‌شان را می‌بندند و چیزی نمی‌شنوند، چرا که آن‌قدر مغرورند که نمی‌خواهند اشتباه‌شان را قبول کنند. در تصور خودشان، خیلی هم با فهم و کمالات هستند. آنها توصیه‌های دیگران را رد می‌کنند چون احساس می‌کنند اگر به حرف دیگران گوش بدهند، رتبه و منزلت‌شان پایین می‌آید.
 
 
عادت چهارم: آنها راحت تسلیم می‌شوند

آدم‌های موفق از ناموفق‌ها و شکست‌خورده‌ها به عنوان پله‌هایی برای بالا رفتن استفاده می‌کنند. اما جواب اینکه چگونه این افراد را شناسایی می‌کنند و پل موفقیت‌شان را از ناکامی آنها می‌سازند این است که ناموفق‌ها اکثرا در کاری که انجام می‌دهند یا صلاحیت ندارند یا استعداد و چه نشانه‌ای واضح‌تر از نشان آدمی که چیزی در آستین برای رد کردن ندارد؟!
 
آدم‌های ناموفق در شروع هر کاری سعی و تلاش نشان می‌دهند اما چیزی نمی‌گذرد که همه شور و شوق‌شان را از دست می‌‌دهند. مخصوصا وقتی با اشتباهی از خودشان روبه‌رو می‌شوند. به محض این اتفاق، کارشان را ترک می‌کنند و دنبال کار دیگری می‌گردند. البته اتفاقی نمی‌افتد؛ چون باز همان داستان و همان نتیجه تکرار می‌شود. آدم‌های ناموفق پافشاری خاصی در دنبال کردن رویاها و کارهایی که دوست دارند انجام بدهند، ندارند.
 
 
عادت پنجم: آنها حسودند و سعی می‌کنند دیگران را پایین‌تر از خودشان نگه دارند

آنها حسودند! خودشان را در موفقیت‌های دیگران سهیم می‌بینند و دیگران را سهیم در شکست‌های‌شان و به جای اینکه کار و تلاش‌شان را بیشتر کنند شروع می‌کنند به شایعه‌سازی و زیر‌آب‌زنی دیگران و با این کار سعی می‌کنند دیگران را از معرکه به در کنند و جای آنها را بگیرند. هر چند گاهی آنها در این کار موفق به نظر می‌رسند اما چیزی که کاملا واضح است ناموفق بودن آنها است و احساس غرور کاذب‌شان! آنها حتی اگر در زمینه‌ای خوب باشند و صاحب استعداد و توانایی، به شما هیچ کمکی نمی‌کنند.
 
 
عادت ششم: آنها وقت‌شان را زیاد هدر می‌دهند

آنها نمی‌دانند فردا چه کاری باید انجام بدهند و گاهی فقط می‌خورند و مهمانی می‌روند و می‌گردند و تلویزیون نگاه می‌کنند و از آن بدتر، خیلی از آنها هیچ کاری نمی‌کنند و هیچ فکری هم برای آینده در سرشان ندارند. این شاید برای مدت‌زمان کوتاهی آزاردهنده نباشد و حتی یکی از روش‌های آرامش‌بخش (ریلکسیشن) به حساب بیاید اما اگر می‌خواهیم موفق باشیم، باید زمان‌مان را مدیریت کنیم و به نحو مطلوبی بین کار و سرگرمی‌های خودمان تعادل ایجاد کنیم.
 
 
عادت هفتم: آنها راحت‌ترین و بی‌دردسرترین راه را انتخاب می‌کنند

اگر دو راه برای انتخاب کردن وجود داشته باشد، آدم‌های ناموفق راهی را انتخاب می‌کنند که راحت‌تر است؛ حتی اگر این راه منفعت کمتری داشته باشد. آنها نمی‌خواهند به هیچ عنوان به خودشان کمی زحمت بدهند؛ در حالی که یک زندگی خوب می‌خواهند. نکته‌ای که این آدم‌ها نمی‌دانند این است که هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کِشت! و هیچ چیزی بدون تلاش به دست نمی‌آید (البته در 99 درصد موارد) و اگر همین آدم‌ها کمی، فقط کمی، برای خودشان و در راه خودشان فداکاری کنند زندگی‌شان خیلی‌بهتر می‌شود. در مقابل، زندگی خوب آدم‌های موفق بنا می‌شود بر استمرار و خطا! آنها ثابت‌قدم هستند و در راه رسیدن به هدف‌های‌شان تسلیم نمی‌شوند. آنها خطا می‌کنند اما آنها را تکرار نمی‌کنند و از میان خطاهای‌شان، نکته‌های مثبت را بیرون می‌آورند.

تگ هاي مرتبط با اين مطلب : ,
امتیاز : 4 | 1 2 3 4 5 6

نوشته شده توسط نصرت در يکشنبه 17 مرداد 1389

تعداد بازديد : 39|

مطالب پيشين

  • احساس های قشنگ خود را آشکار کنید
  • هیچ چیز غیر ممکن نیست.
  • راههاي رسيدن به يك شخصيت سالم و موفق
  • چگونه مثبت انديش باشيم ؟
  • چگونه مثبت انديش باشيم ؟
  • موفقیت و شادکامی را به زندگیمان دعوت کنیم
  • بانك زمان

  • صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
    درباره





    joon172000@yahoo.co.uk
    لوگوي ما
    دل داده
    تبليغات چپ

    لوگوي دوستان

    آمار بازديد
    تعداد آنلاين : 0
    بازديد امروز : 7
    بازديد ديروز : 2
    بازديد هفته : 9
    بازديد کل : 120
    تعداد پست ها : 13
    تعداد نظرات : 2
    پيج رنک : PageRank 0 out of 10
    0



    صفحه اصلي | پست الکترونيک | اضافه به علاقه مندي ها | ذخيره صفحه | طراح قالب